رویت ۱
آن مرد طبیب بود ومی گفت :جهان بیمارستانی است بی سروسامان.
هرکس بیماریی داردوهرکس دوایی می خواهد.هزاران هزار بیماری افسوس
اما هزاران هزار دوا را چگونه می توان یافت؟
جوانمرد اما می گفت :ما همه تنها یک بیماری داریم: خواب ودوایی نیست جز بیداری.
بیدار شویم تاجهان بیمار نباشد.
روایت۲
شراره ای بر جامه ی مردی نانوا افتاده بود . بی تاب شده بودو تقلا می کرد تا خاموشش کند.
جوانمردی از آن حوالی می گذشت.
نانوا وتقلایش را دید . آهی کشید وایستاد
وبه درد گفت : افسوس !سالهاست که آتش خود خواهی وآتش حسد آتش ریا
در دلمان افتاده است وهیچ تقلا نمی کنیم که خاموشش کنیم .
این شراره جامه مان را خواهد سوخت .
آن آتش اما جانمان را می سوزاند جانمان و ایمانمان را .
عرفان نظر آهاری
صلی الله علیک یا علی ابن موسی الرضاالمرتضی
با تو حیات وزندگی بی تو فنا و مردنا
زانک تو آفتابی و بی تو بود فسردنا
خلق برین بساطها در کف تو چو مهره ای
هم زتو ماه گشتنا هم زتو مهره بردنا
گفت دمم چه میدهی دم به تو من سپرده ام
من زتو بی خبر نیم در دم دم سپردنا
پیش به سجده می شدم پست خمیده چون شتر
خنده زنان گشاد لب گفت: دراز گردنا
بین که چه خواهی کردنا بین که چه خواهی کردنا
گردن دراز کرده ای پنبه بخواهی خوردنا
مولانا
بارها شده بود از خودم پرسیده بودم برای چی به امام رضا علیه السلام میگن شمس الشموس .
تا اینکه دیروز تو مطب وقتی پزشک عکسی که ازسرم گرفته بودم رو مقابل نور گذاشت تااز میون اون همه سیاهی مشکلم رو پیدا کنه فهمیدم که امام رضا علیه السلام همون خورشیدیه که باید وجودم رو مقابل نور وجودش قرار بدم تا سیاهی ها وتاریکی وظلمتهارو بهتر ببینم .
آخه میدونی دلی که دام شیطون شده و توش تخم گذاری کرده و جوجه هاشو پرورونده و به اونها رنگ وبو داده (کرداهای زشت رادر نظرشان جلوه داد)احتیاج به یه نورقوی داره تابتونی ببینیش وقتی اون نور نور آفتاب باشه پاک کننده هم هست . شمس الشموس یه فرقی باهمه این نورها وخورشید ها داره اونم اینه که وقتی دلتو در مقابلش قرار میدی بدون اینکه غفلتها رو ببینی پاک می کنه اخه دوست نداره شرمندش بشی .
زخم هایم عمیق
دردهایم بی شمار
می روم به سوی " او "
در پی نوشدارویی " شگفت "
چون که زخم هایم بزرگ
دردهایم بی شمار
زخمی در سینه داشت .
می سوخت .
لحظه به لحظه برسوزشش افزوده می شد .
پیچ می خورد وتاب می خورد .
سوز درون را با آه ازسینه خارج می کرد .
اینها برای من واو زخم بود درد !
برای " او" رقص بود و در پی اش لذت !
1- حرف هایش را می شنید می فهمید با تمام وجود احساسش می کرد
اما نمی دانست چرا سرزنشش می کنه چرا حرفهایش با بفیه هیچ فرقی نمی کنه ...
2- خوشحال بود خیلی از چبزهایی که فراموش کرده بود دوباره به یاد آورد ( می شود دردها را گفت می شود خالی شد می شود پرواز کرد )
3- چند سالی تنها بود . منتظرش بود .مرحمی برای دردهاش می خواست . حالا که اومده درد هاشو فراموش کرده یا شایدم فراموش شده .
حالا همه دردش اینه که چه جوری اونو برای خودش نگه داره .کافیه لحظه ای غفلت کنی . ( همه حرفش اینه دلبستگی نه وابستگی ).تموم شد .
4- از همه دوستانی که تو این مدت بزرگواری کردند و به وبم سرزدند .کامنت گذاشتند تشکر می کنم .
ساكتي! اما گويا !
" انا هديناه السبيل اما شاكرا واما كفورا "
. مسافرم ! راه حق را تو مي داني
اما
نمي پرسم .
مسافرم ! در راه مانده ام .
منزلت را فراموش كرده ام
اوخواهد آمد وتورا اي بهار دل زنده خواهد كرد.
" اين المو مل لاحياء الكتاب وحدوده "
1- هيچ نبودم !" هل اتي علي الانسان حين من الدهر لم يكن شيئا مذكورا "
قر آن براي هدايت بشر آمد . ( انسان سازي _ آدم شدن ) . قوانين تكامل اما ثابت .
2- هدف تنها انتظام جامعه نيست .
3-اي بهار دل چه غريبانه در گوشه طاقچه خاك مي خوري وگاهي منت به سرت مي گذاريم و خاك روي جلدت را پاك مي كنيم .
4- برسر دو راهي مي مانيم استخاره مي كنيم ومنتي برسر قرآن ايات استخاره را مي خوانيم .
5- دلمون مي گيره يه تفال . دلمونو مي شكونن براي اروم شدن تازه فقط روي سينه مي ذاريم .
6- تومراسم ختم براي شادي روح تازه در گذشته
7- شبهاي جمعه براي شادي روح اموات ( ياسين – الرحمن ) همين
آيا قران براي همينها آمده است ؟ ايا قران را ... ؟
آيا قران نبايد زنده شود ؟
ديرگاهي است دراين تنهايي
رنگ خاموشي درطرح لب است .
بانگي ازدورمرا مي خواند
ليك پاهايم درقير شب است .
دست جادويي شب
دربه روي من وغم مي بندد .
مي كنم هرچه تلاش
اوبه من مي خندد.
نقش هايي كه كه كشيدم درروز
شب زراه آمد و با دود اندود .
طرح هايي كه فكندم درشب
روز پيدا شد و با پنبه زدود .
ديرگاهي است كه چون من همه را
رنگ خاموشي درطرح لب است .
جنبشي نيست در اين خاموشي :
دست ها پاها درقير شب است .
سهراب سپهري
فرمود : حسين مني
حسين(ع) ازمن است .حسين ازرحمت است .جايگاه قرارگرفتن دست رحمت است .
حسين ازدست رحمت تغذيه كرد .اززبان رحمت نوشيد .گوشت وخون اوازرحمت روييد .
نورچشم رحمت است .ريحانه رحمت است .جايگاهش سينه رحمت است .مركبش دوش رحمت است .
مسيرش به سوي رحمت ومعدن خاص رحمت است .
وانا من حسين ! ومن ازحسينم !
مريد" پيرمغانم" زمن مرنج اي" شيخ" چراكه "تو"وعده كردي و"او"به جاآورد
اگرحسين (ع) جاي ابراهيم (ع) قرباني نمي كرد نه يك قرباني ...
اگرعلي اكبر (ع) و... جاي اسماعيل قرباني نمي شد.
اسماعيل نبود ومن ازنسل اسماعيلم . آري وانا من حسين (ع) .
*-پيامبر بارها وبارها مي فرمود : حسين مني وانا من حسين عليه السلام .
پس ازآنكه معاويه ملعون علي (ع)را درميان مسلمانان بدنام كرد اگرحسين (ع) به سبب شهادتش معاويه رارسوانكرده بود وپدرش راازبدنامي بيرون نياورده بود دين اسلام ازبين رفته وبه جزاسمي ازاو درتاريخ باقي نمي ماند .وكربلادركربلا مي مانداگر زينب (ع) نبود .
"والفجر : قسم به صبحگاهان .حسين (ع) ونورهدايتش . وليال عشر: وقسم به ده شب . حسين (ع) و ده شب مصيبتش . والشفع : قسم به جفت اووبرادرش . والوتر :قسم به فرد آنگاه كه تنها وبي ياورماند .
ياايتها النفس المطمئنه ارجعي الي ربك راضيه مرضيه : امام حسين (ع) همان نفس مطمئنه مي باشد ." سوره فجر .
والنجم اذاهوي : قسم به ستاره چون فرود آيد . .... سوره نجم
والضحي : قسم به نورافشاني خورشيد . ديدي چگونه سيمايش نورافشاني مي كرد ؟ ديدي چگونه ايمانش ظهور پيداكرد .سوره ضحي
اذاالسماء انشقت : هنگامي كه آسمان شكافته شود ...... سوره انشقاق
والعاديات ضبحا .فالموريات قدحا . فالمغيرات صبحا .قسم به اسباني كه نفسشان به شماره افتاد ....... سوره عاديات
والصافات صفا فالزاجرات زجرا فالتاليات ذكرا : سوگند به صف زدگان كه صف ارايي كنند .قسم به منع وزجر كنندگان .سوكند به تلاوت كنندگان قرآن .ديدي چگونه سپاهيان امام حسين (ع) براي حمايت ازاو به صف اسيتاده بودند .چگونه براي نماز به صف ايستاده بودند . چگونه پيكرهايشان به صف برزمين افتاده بود .
سوره صافات
المستضعفين من الرجال والنساء والوالدان لايستطيعون حيله ولايهتدون سبيلا . آن گروه ازمردان وزنان وكودكان كه ناتوان بودند كه گريزوچاره اي برايشان نبود وراهي به نجات خود نمي يافتند . ......
سوره نساء
كربلا دركربلا مي ماند اگرزينب (س) .
تاريكيه محض بود وظلمت .همه درخواب غفلت بودند .
رشته هاي دوستي وانسانيت ازهم گسسته بود .
توآمدي با نوري هدايتگر وچه غريبانه گفتي :
ازآن نوربخواهيد تاسخن بگويد .
واو چه غريبانه پاسخ داد :
قرآن ناطق منم . آن قرآني كه برسرنيزه كرده ايد سخن نمي گويد .
قال رسول الله (ص): اني تارك فيكم الثقلين كتاب الله وعترتي اهل بيتي فانهما يفترقا حتي يردا علي الحوض .
*- قرآن ظاهري دارد وباطني . قرآن بايد رونمايي وبه نطق درآورده شود وناطق قرآن جز ائمه معصومين عليهم السلام نيستند .قرآن بدون آنها گمراه كننده است .اگردست دردست كسي ندهيم كه قرآن رادرقلب دارد گمراه مي شويم .( فقط حافظ قرآن بودن كافي نيست ) .
*- قران بدون معلمش عظمت خود راازدست خواهد داد .به همين دليل معاويه بهترين قاري قرآن مي شود .
*- قرآن غريب ومظلوم است . هركجا قرآن مظلوم باشد اهل بيت نيز مظلوم مي باشند . وهركجا اهل بيت مظلوم باشند قرآن مظلوم است .( يكي بدون ديگري امكان ندارد .)

